وبلاگ شخصی علیرضا محمدزاده


رمان خیزش خاک از پنجگانه پادشاهی جهان از نظر خودم یکی از پیشرفت های نویسندگان ایرانی عصر حاظر برای نوشتن داستانی فانتزی و تخیلی است. این کتاب با نویسندگی نیما کهندانی درحالی نوشته می شود که بسیاری از خوانندگان یا با این سبک آشنایی ندارند و یا آمادگی استقبال از کتاب فانتزی ایرانی را ندارند(یعنی از کتاب فانتزی ایرانی حمایت نمی کنند...) و این یه جورایی شجاعت این نویسنده را برای ورود به این عرصه نشان می دهد...


داستان کتاب اول با زندگی پسری نوجوان به نام مانی شروع می شود،این پسر که در خانواده ای شیرازی زندگی می کند در تعطیلات عید نوروز به سر میبرد. یک روز که همراه پدر و مادر و دو خواهر بزرگ ترش به بیرون رفتند یک خبر رادیویی نظر مانی را به خود جلب میکند. مانی از سر کنجکاوی شروع به تحقیق درباره ی این اخبار می کند و به صورت ناخواسته درگیر ماجراهایی می شود...

داستان خیزش خاک از نظر خوانایی در حالت خوبی قرار دارد به طوری که کمتر از کلمات گنده استفاده شده(البته به غیر از صحبت های ایزدان که البته منطقی هم است...) از نظر حرکت داستان هم باید بگیم که،در ابتدای داستان ما شاهد روایتی بسیار کند هستیم و همین روایت کند است که موجب می شود خواننده در همان ابتدای داستان از خواندن ادامه ی آن منصرف شود و متاسفانه این نوع روایت تاصفحه 100ام کتاب ادامه دارد.

داستان خیزش خاک پر است از اسامی اسطوره ای و کاملا ریشه ای به عنوان مثال با نگاهی گذرا در میان اسامی کارکتر های ایرانی متوجه خواهید شد که تمامی این اسامی ایرانی بوده و ریشه ی خارجی ندارد.(حتی با بررسی نام های خارجی متوجه می شوید که آنان هم کاملا ریشه ای هستند.)

همان طور که چندی پیش اشاره شد داستان بسیار خواناست و بیشتر نکات سرجای خود گفته می شود و باعث می شود ما بیشتر با شخصیت ها آشنا شویم اما در برخی متن ها دیده میشود که این ریزبینی ها به ضرر داستان جلو می رود! به عبارتی جایی که اصلا نیاز نیست بیش از حد دیده می شود و داستان را بیهوده طولانی و خسته کننده تر می کند.

با وجود برخی مشکل ها در پرداخت به شخصیت اصلی از نظر من نویسنده به طور قابل قبولی به شخصیت اصلی پرداخته است و ما در طول داستان با زوایای اخلاقی شخصیت اصلی آشنا می شویم. اما مشکل این داستان مثل بسیاری از داستان های دیگر در معرفی و پرداختن به شخصیت های فرعی است! به نظر من اگر روی برخی(تنها برخی!) از شخصیت های فرعی بیشتر کار می شد ما شاهد داستانی تاثیرگذار تر بودیم...
به عنوان مثال ما در اول داستان با خانواده مانی آشنا شدیم و کمی که داستان جلوتر رفت،تاثیر خانواده مانی نیز در داستان کمرنگ تر شد(انگار اصلا حضور نداشتند!) بعد کمی جلوتر که میرویم خواهر کوچکتر مانی میمیرد و باز جلوتر که میرویم میبینیم کل خانواده ی مانی میمیرند! شاید شخصیت اصلی از این اتفاقات غمگین شود ولی مخاطبی که درحال مطالعه ی این داستان است به دلیل آشنا نبودن با این شخصیت ها کمتر تحت تاثیر قرار میگیرد و با خود میگوید _خب که چی؟ همون بهتر که مردند چون بودن و نبودنشان در داستان فرقی باهم نداشت!(درک میکنم که نویسنده می خواست سریع تر از شرشان خلاص شود ولی می توانست این کار را تاثیرگذارتر انجام دهد!)
متاسفانه این مشکل تنها برای خانواده ی مانی صدق نمی کند و ما درباره ی حضور اساطیر باستان و حضور مبارز دوم هم شاهد همین موضوع هستیم!
به طور کلی داستان درجایی که باید طویل میشد و موضوعات فرعی را در بر می گرفت این کار را نکرد و در جایی که نیاز نبود طولانی شده بود...

بعد از همه ی این ها میرسیم به اسطوره های به کار رفته در داستان! آوردن اسطوره های کمتر شناخته شده در یک داستان از چالش های بزرگ این داستان به حساب می آید. نویسنده در همان کتاب اول بسیاری از اسطوره ها و دیوها را وارد داستانش کرده اما آشنا کردن خواننده با این اسطوره ها را به درستی انجام نداده است!(و همین باعث ضعیف تر شدن داستان شده!)

پیشنهاد من برای کسانی که می خواهند سراغ مطالعه این کتاب بروند این است که قبل از خواندنش آشنایی سطحی با "امشاسپند ها" پیدا کنند.

نمره ی من : 6/10

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی